توي اين ايام ماه مبارك رمضان يك برنامه تلوزيوني به نام" ماه عسل" پخش ميشد كه بينندگان قابل توجهي هم داشت.
يك بار مجري برنامه از اين گلايه داشت که چرا عدهاي از نحوه اجراش انتقاد كردند البته نويسنده اين نقد هم از جمله كساني است كه از اجراي اين برنامه و برنامه مشابهش " كوله پشتي " و نحوه برخورد مجريهاي آنها با مهمانان برنامه رضايت چنداني ندارد. هر چند ار حق نگذريم هر دو سخن شيوا و بيان استواري دارند. اما دليل اينكه سخن شان در عين شيوايي دلنشين نيست ميتونه اين باشه:
وقتي مجري، مهمانهاي برنامه را كه بسياري از اوقات حداقل از نظر سني از خودش بزرگتر هستند را با ضمير تو مورد خطاب قرار ميدهد و از فعل مفرد استفاده ميكند در صورتي كه اين از قواعد دستوري ما است كه به نشانه احترام از فعل جمع استفاده كنيم.
و يا هنگامي كه مجري توي برنامه ميگه برنامه" من"، مهمان" من" يا سخناني از اين دست اين حس را در بيننده القا ميكند كه خودش را تافته جدا بافته ميداند. در صورتي كه همه ما در هر جايگاهي يك عضو و به عبارتي قطرهاي از درياي جامعه هستيم . به قول قيصر امين پور قطره تنها بيرنگ ميماند و قطرههايي را كه با هم ميروند آسمان رنگ خدايي ميزند....... حاصل جمع تمام قطرهها ميشود دريا بيا دريا شويم. ويا به گفته سعدي در آن داستان معروف يكي قطره باران ز ابري چكيد خجل شد چو پهنای دريا بديد. در آخرش ميگه بلندي از آن يافت كو پست شد در نيستي كوفت تا هست شد
وقتي كه ما آدمها خودمان را ببينيم و من باشيم اين من يك شخصيت مجسمي دارد كه به مذاق بعضي خوشايند و به كام عدهاي ناخوشايند است. اما اگر اين من از وجود ما نسيت بشه اونوقت ميشيم جزيي از هستي و عناصر هستي با هم، همآواز و هماهنگ هستند.و ديگه مقبول همه جامعه خواهيم شد. اگه دقت كنيم در طبيعت هم وقتي من بشر خواست ساز مخالف بزنه اين مشكلات عديده بوجود آمد وگرنه طبيعت ساليان دراز به هيچ مشكلي به حيات خودش ادامه ميداد.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:41  توسط علی نوربخش
|
از آنجایی که جوان های تحصیل کرده یاد گرفتند راه حل همه مشکلاتشون را از توی کتابها و یا راه بهتر از توی اینترنت پیدا کنند و عموما نسل قبل از خودشون بویژه آنهایی که تحصیلات چندانی ندارند را هم خیلی قبول ندارند. چند تا نکته از زبان یکی از همان آدم ها را توی وبلاگم آوردم.
۱- آنهایی که دوست دارند خودشون آبلیمو سالانه شان را تهیه کنند و به محصولات شرکتی اعتماد ندارند باید بدانند که آب لیمو با پوست ضخیم تلخ می شود وبرای جلوگیری از آن باید لیمو را پس از شستن به مدت یک روز در سایه پهن کنید تاپوست آن نازک شود وسپس آب آن رابگیرید.
۲-برای گرفتن آب غوره باید بعد از پاک کردن و شستن آنها را مدت کمی در سایه پهن کنید و بلافاصله بعد از خشک شدن آب آن را بگیرید چون هر چه غوره تازه تر باشد آب بهتری خواهد داد.
۳- سبزی را هم مثل موارد فوق باید پس از شستن در سایه پهن کنید تاخشک شود وبهتر است هنگام خرد شدن قطرات آب روی برگ های سبزی نباشد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 12:27  توسط علی نوربخش
|
شاید باور نمی کردیم از پیشرفت تکنولوژی در اطلاع رسانی روزی برای آگهی فروش اعضای بدن انسان استفاده شود. ولی متأسفانه آگهی زیر بر دیوار بیمارستان ساسان واقع در بلوار کشاورز نصب شده است.

جماعتی که نظر را حرام میدانند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 19:45  توسط علی نوربخش
|
|
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بینهایت حافظ
|
ز جان شیرینتری ای چشمهی نوش سزد گر گیرمت چون جان در آغوش نظامی
|
|
تو را زین پس جز فرشته نخوانم ازیرا که تو آدمی را نمانی! فرخی سیستانی
|
لبخند معاوضه کن با جان شهریار تا من به شوق این دهم و آن ستانمت شهریار
|
|
آن دگر گفت ای گروه زرپرست جمله خاصیت مرا چشم اندرست مولانا
|
چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟ به اختیار که از اختیار بیرون است حافظ
|
|
مکن از خواب بیدارم خدا را که دارم خلوتی خوش با خیالش حافظ
|
به چشمک این همه مژگان به هم مزن یارا! که این دو فتنه به هم میزنند دنیا را شهریار
|
|
خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست خون خورم بیچشم مستت گر شرابم آرزوست اهلی شیرازی
|
گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن ما را به هیچ صاحب عمر دوباره کن فروغی بسطامی
|
|
چون نماید به تو این دولت روی رو در آن آر و به کس هیچ مگوی جامی
|
خیال حوصله بحر میپزد هیهات چههاست در سر این قطره محالاندیش حافظ |
|
نمیدانم که دردم را سبب چیست؟ همی دانم که درمانم تویی بس اوحدی مراغهای |
عجب عجب که برون آمدی به پرسش من ببین ببین که چه بیطاقتم ز شیدایی مولانا |
|
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم حافظ |
آرامِ دل غمگین، جز دوست کسی مگزین فیالجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم فخرالدین عراقی |
|
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم حافظ |
منم شرمنده زین یاری که کردی همین باشد وفاداری که کردی وحشی بافقی |
|
آه از راه محبت که چه بیپایان است با دو منزل که یکی وصل و یکی هجران است صیدی |
بده یک بوسه تا ده واستانی از این به چون بود بازارگانی!؟ نظامی |
|
مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری عجب کاری برای مردم بیکار پیدا شد! صائب تبریزی |
ما را همین بس است که داریم درد عشق مقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست عبید زاکانی |
|
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی انوری |
چندین شکستِ کارِ منِ دلشکسته چیست؟ ای هرزهگرد مگر نیست کار دگرت؟ وحشی بافقی |
|
گر به خشم است و گر به عین رضا نگهی باز کن که منتظریم سعدی |
مرا هجران گسست از هم، رگ و بند مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت پروین اعتصامی |
|
من مریض درد عصیانم که درمانم تویی دردمند اینچنین محتاج درمان شماست! محتشم کاشانی |
گفتی تو نه گوشی (!) که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گوشتر از من؟ شهریار |
|
من چون نزنم دست که پابند منی چون پای نکوبم که توئی دستزنان مولانا |
آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی حافظ |
|
حبابوار براندازم از روی نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد حافظ |
جمالش کرد حیرانم، چه ماه است آن نمیدانم که چشم از کشف ماهیت، نمیبندد تأمل را اوحدی مراغهای |
|
مرا که سِحر سخن در جهان همه رفته است ز سِحر چشم تو بیچاره ماندهام مسحور سعدی |
کی توان حق گفت جز زیر لحاف با تو ای خشمآور آتشسجاف! مولانا |
|
این بدان گفتم که تا هر بیفروغ کم زند در عشق ما لاف دروغ عطار |
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف ای خضر پیخجسته مدد کن به همتم حافظ |
|
مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم حافظ |
در راه عشق وسوسهی اهرمن بسی است پیش آی گوش دل به پیام سروش کن حافظ |
|
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت حافظ |
خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب دوستان را خبر از چشم پرآبم مکنید محتشم کاشانی |
|
به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی که چاره در غم تو، های های میداند سعدی |
می میکشیم و خندهی مستانه میزنیم با این دو روزهی عمر چهها میکنیم ما صائب تبریزی | |
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:56  توسط علی نوربخش
|
تو این دو تا شعر با توجه به معنی اشعار اسم دو تا پیغمبر پنهان شده. دقت كنید.
خم چو نگون گشت و یكی قطره ریخت / هوش ز مدهوش محبت گریخت
ایوب یتیم را بیاور بنشان / در نزد مسافری كه بیمار بود
تو شعر اول و تو مصراع اولش میگه " خم چو نگون گشت " یعنی باید " خم " رو برعكس كنیم كه میشه " مخ ". بعد میگه " ویكی قطره ریخت " یعنی نقطه " مخ " می افته و میشه " مح ". تو مصراع دوم میگه " هوش زمدهوش محبت گریخت " یعنی از كلمه " مدهوش " باید كلمه " هوش " رو برداریم كه میشه " مد ". حالا نتیجه دو مصراع رو كنار هم بزارین. درسته جواب می شه " محمد "
تو شعر دوم و تو مصراع اولش می گه " ایوب یتیم ". تو زبان عربی به پدر می گن " اب " و آدم یتیم یعنی آدمی كه پدر نداره، پس " ایوب یتیم " یعنی ایوب بدون اب كه می شه " یو ". تو مصراع دوم هم میگه " مسافر بیمار " یعنی از كلمه " مسافر " كلمه " مار " رو برداریم كه می شه " سف ". پس منظور این شعر هم حضرت " یوسف " بوده.
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 0:15  توسط علی نوربخش
|

منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی توست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی توست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 17:11  توسط علی نوربخش
|
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ آزمون تافل در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد و نکته جالب توجه آنکه تمامی سوالات آزمون مشابه آزمون برگزار شده در شهریور ماه امسال همین دانشگاه بود.حال با این توصیف آیا می توان پذیرفت که چنین آزمونی معیار صحیحی جهت سنجش توانایی های داوطلبان بوده است
+
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 13:37  توسط علی نوربخش
|
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد

+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 18:29  توسط علی نوربخش
|